ب

خرید بک لینک
یکی به برش نازکش از کیک به چشم معجزه نگاه میکند. با اشتیاق میچشد و با ولع ادامه میدهد و انگشتهاش را هم تا آخر یکییکی لیس میزند با کیف. یکی به قاچ بزرگ خودش که نیم نه تو بگو یکسوم کیک است نگاه میکند، به سرنوشت الباقیش فکر میکند، به آن خوششانسهایی که سهمشان دو سوم بوده است. از بیعدالتی دنیا خشمش میگیرد، غمش میگیرد، جنس و وزن و حجم و مزهی کیک را تحلیل میکند، خامهی نوک انگشت و دور لبش را پاک میکند مدام. درباره کیکهای جهان فلسفه میبافد، از کیک خوردن خودش ایراد میگیرد، از کیک خوردن دیگران ایراد میگیرد، مغز وراجش عادت ندارد در سکوت از چیزی لذت ببرد. خیلی وقتها بدجوری توی دسته دوم میافتم. این روزها سعی میکنم ذهنم را به سکوت عادت بدهم. گاهی وقتها موفق میشوم؛ چه لذتی دارد. ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

اگر به زیستن در میانشان عادت کنم و من را در جمع خودشان بپذیرند، گلهی خرسها بیشتر از دایرهی انسانی اطراف من ارضاکننده است. نهایت انتظاری که از بیشترشان میتوانم داشته باشم این است که از من طلبکار نباشند، ارث پدرشان را از من نخواهند، رهایم کنند. اگر دوست دارم سفر کنم برای دیدن آدمهای جدید نیست، برای دور شدن از آدمهاست. برای جایی، شاید، کمی آرام گرفتن در آغوش نوازشگر، بیادعا و بیمضایقهی طبیعت.
ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

«در بهار ١٧٩٠، فرانسوی بیستوهفت سالهای، با نام گزاویه دو متر، سفری به گِرد اتاقخوابش کرد، و گزارش آنچه را دیده بود، سفری در اطراف اتاقخوابم عنوان کرد. دو متر در سال ١٧٩٨، سرخوش از تجربهاش، سفر دیگری را آغاز کرد. اینبار، همان سفر را در شب انجام داد و گزارش آن را گشتوگذار شبانه در اطراف اتاقخوابم نامید.»-هنر سیر و سفر، آلن دوباتن.اما کتابها... هرچه جهان از لذت و آرامش خالص تهی شده باشد، کتابها هنوز هم بهترین پناهگاهند. ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

انگار دهان بزرگی تمام دود و دمِ عالَم را پُف کرده بود توی آسمان تهران. چشمهام میسوخت، سرم درد میکرد، و نمیدانستم اینها از گریههای شب تا سحر است یا آلودگی. نفسهایم تنگ بود، خُلقم تنگتر. از پنجرهی ماشین، تصویرهای کدر با سرعت رد میشدند. برای چند ثانیه مبهوتِ حرکات مرد جوانی شدم که کنار اتوبان پرتردد با یک تفنگ شکاری از ماشین پیاده شد و بعد رفت پشت درِ بازِ ماشین کمین گرفت. تا بفهمم چه خبر است، یک پرندهی بیچاره از آسمان افتاد زمین و تن چاقش جلویمان غلتید روی آسفالت. محتویات معدهام به هم پیچید و احساس کردم دیگر تحمل جنون تهران را ندارم. تحمل آدمها را ندارم. تحمل خودم و زندگیام را ندارم. من اینجا چه میکردم؟ از این شهر چه میخواستم؟ از آدمهای اطرافم؟ دلم میخواست فرار کنم. بیخبر. بیخبر از همه. برای هزارمین بار بهش فکر کردم. خیالش آرامبخش بود اما کجا را داشتم؟ نه جایی را داشتم و نه کسی منتظرم بود... شب خودم را به زور اپلیکیشنِ مدیتیشن خواب کردم. صبح توی دفتر قرمزم چند صفحه نوشتم، بعد از مدتها. شاید ذهنم کمی آرام بگیرد. آخر نگاهی انداختم به نوشتههای درهم و برهمم و دیدم چقدر تکرار کردهام "ناپایدار"، "نامعلوم". ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

شکایتهایم مال تو، عمیقترین غمهایم مال تو، همهی همهاش. جز خودت که خریداری ندارد. راستش را بخواهی من این معرفت را نداشتم هیچوقت. خودت تنها خواستیام. هرکجا رفتم تنها و غریب خواستیام. مثل روز اول خلقت. مثل مرگ، مثل تاریکی قبر، مثل روزی که از خاک برخیزم. اینطور خواستهای و اینطور میپسندم. * عنوان: سوره یوسف، آیه هشتاد و شش. ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

کویر، آرامشِ عدم، جایی که "بودن"ِ خویش را در غیاب وجودهای مزاحم در مییابی: نقطهای روی گسترهی بینهایتِ خاک و آسمان و تمام کهکشانها. نقطهای که در دلش فروزانترین آفتابها و تاریکترین چاههاست؛ که خود جهانی است ناشناخته و نایافته. دل کندن، به دشواریِ ناممکن است. بریدن از افق بیکران و باز جای گرفتن در تنگنای عمودیِ دیوارها و برجها و آدمها. بازگشت از سکوت به هجمهی صداهای نامربوط و نامطلوب، از بیوزنی به سنگینی دود و آهن، از بیرنگی به ملغمهی هراسآور نقشهای هضمناشدنی. از کویر بازگشتن و در شهر جا نشدن. ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 17:20

صفحه بندی